بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
55
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
قوا بدان كه قوت نزد اطبا هياتى است در جسم حيوانى كه به آن افعال حيوانى بالذات صادر گردد . و جميع قوتهاى بدنى به مناسبت ارواحى كه حوامل آنهااند سه قسماند : طبيعى و حيوانى و نفسانى . قوت طبيعيه كه محل آن روح طبيعى است ، دو قسم بود : اول قوت متصرفه در غذا باشد از جهت بقاى كمال شخص . و اين تصرف اگر براى غذا دادن بدن بود ، چنانچه جوهرى قابل از غذاى بالقوت تحصيل نمايد كه آن را كيموس و خلط گويند و آن را بر اعضا بچسباند و به اجزاى بدن شبيه گرداند . بدين اعتبارش قوت غاذيه نامند و اگر تصرف براى ازدياد بدن بود در طول و عرض و عمق به نسبتى كه مقتضاى نوع است ، بدين اعتبارش قوت ناميه خوانند . ديگرى قوت متصرفه در غذا بود بلكه در رطوبات ثانيه از جهت بقاى نوع و اين تصرف اگر بر وجه توليد منى بود چنانچه جدا كند از امشاج و مختلطات بدن جوهر منى را بدين اعتبارش مولده مطلق گويند . و اگر بر وجه حاصل گردانيدن امزجه مختلفه ضروريه بود در منى چنانچه در هر جزوى از آن مزاجى كه لايق عضوى از اعضا بود در جنين پديد آيد و بدين اعتبارش هم مولده دانند ليكن اكثر مغيره اولىاش خوانند . و اگر تصرف بر وجه تشكل اجزاى منفصله باشد چنانچه در منى مستقر در رحم تخطيط اعضا و تشكيل و تجويف و ملاست و خشونت و مقادير و امثال اينها به اذن خالق اشياء تقدس و تعالى پديد آورد ، بدين اعتبارش قوت مصوره خوانند . و شيخ ابو على مىگويد كه نوعى از قوت طبيعيه هست كه غايت فعل آن حفظ نوع است و آن متصرف در ام التناسل چنانچه حاصل سازد از امشاج بدن جوهر منى را و بعده تصوير كند آن را به اذن خالق تبارك و تعالى . و مسكن اين نوع و مصدد افعال اين انثيان است . و بدانكه فعل اين قوت مصوره به استخدام قوت غاذيه و ناميه تمام مىگردد . و فعل قوت ناميه به استخدام قوت غاذيه تمام مىشود و فعل قوت غاذيه به استخدام چهار قوت ديگر تمام مىشود كه آن قوت جاذبه ما ينفع و ماسكه ما يليق و هاضمه ما يحتاج و دافعه ما يفضل و يضره است . و فعل اين چهار قوت به استخدام كيفيات اربعه مفرده بدنيه تمام مىشود ، خواه غريزى و خواه غير غريزى . و اين قواى اربعه مخدومات كيفيات در هر جزيى از اجزاى بدن حاصلاند و استخدام هر كيفيتى از كيفيات هر عضوى در محل لايق برحسب اقتضاى طبيعت مىنمايد . قوت حيوانيه كه محل آن روح حيوانى است ، قوتى است كه آماده مىگرداند اعضا را از براى قبول قواى نفسانى و طبيعى . و حيات بدون اين قوت نمىباشد . ليكن بىقواى ديگر مىباشد ، چنانچه در عضو مفلوج بىقوت نفسانى و در سن وقوف بىقوت نمو و در وقت انقطاع حيض بىقوت مولده و در سوء المزاج صعب كه در عضوى افتد چنانچه